پنجشنبه ۲۸ تير ۱۳۹۷ - ۱۵:۵۲ Thursday, 19 July 2018 |
تاریخ انتشار: ۱۲:۰۷ - ۱۰ تير ۱۳۹۷
کد خبر: ۱۰۹۴۵
روایت/
تندرست نیوز؛حرف خودم را بالاخره به کرسي نشاندم و به هر قيمتي که بود با ناهيد ازدواج کردم. من و دختر موردعلاقه ام عهد بسته بوديم که زندگي عاشقانه اي را آغاز کنيم. اما بعد از مراسم عقدکنان، پدر و مادرم مرا طرد کردند و گفتند پسري که با اين همه آبروريزي ازدواج کند، بچه ما نيست. در اين شرايط من به ناچار داماد سرخانه شدم و زندگي مشترک خود را با عروس روياهايم در خانه پدر همسرم شروع کردم.......
حدود يک سال گذشت و با وساطت ريش سفيدهاي فاميل با پدر و مادرم نيز آشتي کردم. اوضاع کم کم داشت رو به راه مي شد و همه چيز خوب پيش مي رفت که ناگهان تندباد واقعيت هاي تلخ، تار و پود زندگي ام را زير و رو کرد و دچار مشکلات جدي شدم.
ماجرا از اين قرار است که پس از مدت ها، پسرخاله ام که در تهران زندگي مي کند براي مسافرت به اين جا آمد. او در اولين ديدارش با ناهيد، رفتار عجيبي داشت. همسرم نيز شوکه شده بود و من با ديدن اين صحنه  هاج و واج مانده بودم که علت اين برخوردها در اولين ديدار پسرخاله ام و همسرم چيست؟ نکته شک برانگيز اين بود که پسرخاله ام خودش را کنار کشيد و سعي مي کرد به نوعي از من فاصله بگيرد. در برابر اين برخوردها اعصابم به هم ريخته بود و پس از گفت وگوهاي زياد توانستم از زير زبان پسرخاله ام واقعيت هاي تلخي را بيرون بکشم. او در حالي که تمايلي نداشت در اين رابطه حرفي بزند، بالاخره گفت: همسرم در دوران دانشجويي با ۲ تن از دوستانش در تهران روابط غيرشرعي داشته است و...
با شنيدن اين حرف ها دنيا روي سرم خراب شد و به سراغ ناهيد رفتم. ناهيد ابتدا منکر اين مسئله بود اما وقتي برايش تعريف کردم که از همه چيز خبردار شده ام به گريه افتاد و با ابراز پشيماني، لب به اعتراف گشود. من که متاسفانه کلاه بزرگي سرم رفته است حالا مي فهمم چرا پدر و مادرم مي گفتند همسري که در خيابان انتخاب کني و با او قبل از ازدواج رابطه داشته باشي به درد زندگي مشترک نمي خورد. دلم از اين زندگي سياه شده است و ديگر نمي خواهم ناهيد را ببينم. اي کاش درباره او تحقيقاتي انجام داده بودم و با پدر و مادرم مشورت مي کردم تا اين گرفتاري برايم درست نمي شد.

نام:
ایمیل:
* نظر:
پر بیینده ترین عناوین