چهارشنبه ۲۸ شهريور ۱۳۹۷ - ۲۲:۱۷ Wednesday, 19 September 2018 |
تاریخ انتشار: ۱۴:۰۸ - ۱۲ تير ۱۳۹۷
کد خبر: ۱۱۱۳۰
روایت/
تندرست نیوز؛در سال 1337 در يك خانواده به نسبتا مرفه در كرمانشاه به دنيا آمدم و چون اولين پسر خانواده بودم ، به تمام خواسته هاي من جواب مثبت مي دادند و زندگي خيلي خوبي داشتيم . در دوران دبيرستان با وجود آگاهي هاي لازم از طريق خانواده و رسانه ها و ترسي كه در ذهنم ترسيم كرده بودند ،


بعد از چند باري كه به من حشيش تعارف شد ، استفاده كردم و با تجربه اي نو روبرو شدم و بسيار لذت بردم و برايم سوال بود كه چرا هيچكس ازسر خوشي آن ، چيزي نگفته بود . آن غول مواد مخدر برايم شكسته شد و به خود مغرور شدم كساني كه معتاد مي شوند بي اراده هستند؛ من با بقيه فرق دارم و هيچوقت معتاد نمي شوم ، كم كم دوستانم تغيير كردند ، يعني آناني شدند كه مصرف كننده حشيش بودند ، چون خودم اينطور مي خواستم . هميشه نيرو ها هم فاز همديگر را جذب مي كنند . بعد از چند صباحي ترياك را تجربه كردم ، احساس قدرت مي كردم و در رويا ، بر فراز آسمانها سير مي كردم . اوايل به صورت تفنني بود . غافل از اينكه اعتياد بسيار زيرك . موذي مي باشد و به خودم مي گفتم كه معتاد بايد هر روز مواد مصرف كند و من معتاد نيستم و نمي شوم . در سال 59 با هروئين آشنا شدم . در ابتدا ماهي يكبار بود ، اما نمي دانم چطور شد كه متوجه شدم هر روز مصرف مي كنم و از آن به بعد چاره اي جز مصرف نداشتم كه مبادا حالم بد شود و خانواده ام متوجه شوند . براي فرار از دست اعتياد به تهران آمدم و در يكي از اداره هاي دولتي استخدام شدم ، غافل از اينكه فكر هاي معتاد گونه را با خود آورده بودم . خيلي زود افراد مواد فروش و دوستان هم فاز خود را پيدا كردم و دوبار ه اعتياد شروع شد و از كارم اخراج شدم ، مي دانستم اعتياد خانمان سوز و تباه كننده است ، اما مصرف مي كردم . اما اين بار به اروپا رفتم به قبرس ، به اين اميد كه بتوانم ترك كنم ، اما بعد از مدتي به ايران برگشتم ، در اولين فرصت تهيه و استفاده كردم . ديگر از دست خودم خسته شده بودم . ازدواج كردم تا تا شايد مسئوليت ، دليلي براي سالم زندگي كردن باشد ، كه نه تنها ترك نكردم ، بلكه زندگي فرد ديگري را نيز به ويراني كشاندم . مدت 8 سال همسرم سعي كرد با روش هاي مختلف مرا از دست اعتياد نجات دهد ، اما نتوانست .




هر شب در خانه ما دعوا ، فرياد و گريه بود كه در انتها قول مي دادم كه از فردا مصرف نكنم و خواست قلبي من هم همان بود ، اما موفق نمي شدم چون نيازم بود و حال خوب را فقط در مواد مخدر مي دانستم . به خود نا سزا مي گفتم چرا اراده ندارم ، اما حالا مي دانم كه اين كار ، هيچ ربطي به اراده ندارد . بايد از راهش وارد شد و حساب شده عمل كرد . چندين بار خود را به باز پروري معرفي كردم ، اما حاصل آن درد هاي خماري بود و تحقير و پس از چند روزي ، اعتياد شروع مي شد و باز سر افكندگي . 
در سال 75 ، همسرم را از شر خودم خلاص كردم و از آن به بعد ، دربه دري و آوارگي شروع شد . هروئين مي فروختم تا بتوانم خودم هم مصرف كنم ، دزدي مي كردم تا بتوانم هروئين مصرفي ام را تهيه كنم ، قرص مصرف مي كردم تا نفهمم چه بر سر خودم آورده ام . 

به جائي رسيده بودم كه زندان برايم هتل بود و موقع آزادي از زندان ، عزا دار بودم ، چون جائي براي رفتن نداشتم . برايم فرقي نداشت كه كدام طرف بروم ، چون ديگر چيزي براي باختن نداشتم و تنها سنگرامني كه مي شناختم ، مصرف هروئين بود . 
در طول 20 سال تزريق هروئين ، پانزده بار به زندان هاي مختلف افتادم كه علت اصلي آنها همگي مربوط به اعتياد بود. به جائي رسيد بودم كه رگ براي تزريق نداشتم و اين بسيار درد آور بود . مرگ برايم آرزویی دست نيافتني شده بود و بارها با مصرف بيش از حد ، اقدام به خودكشي مي كردم ، اما نتيجه آن عمل مصرف بيش از حد بود . به نهايت درماندگي رسيده ام...... 
نام:
ایمیل:
* نظر: