پنجشنبه ۲۸ تير ۱۳۹۷ - ۱۶:۰۰ Thursday, 19 July 2018 |
تاریخ انتشار: ۱۲:۵۸ - ۱۶ تير ۱۳۹۷
کد خبر: ۱۱۵۰۱
میلاد محمدی
تندرست نیوز؛«نکبت‌تر از مردم ایران هم هست؟"، "خدایا چرا نمی‌میریم؟"، "از ایرانی بودن خودم نفرت دارم" شما هم احتمالا به کرات با چنین جملاتی در دنیای مجازی برخورد کرده‌اید. ‏مواجهه با این حجم از تنفر از خود و خودبیزاری در بعضی از کاربران این سوال را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند که واقعا مریضیشان چیست؟ این رفتار را چطور می‌شود توجیه کرد؟
در اینجا تلاش می‌کنم این‌گونه رفتارها را ازمنظر روان‌شناسی و علوم اعصاب توضیح داده و بررسی‌ کنم.

اول اینکه "خودبیزاری" یک بیماری روانی بخصوص نیست، بلکه رفتار و نگرشی‌ست که می‌تواند به‌همراه طیفی از بیماریهای روانی یا اختلالات شخصیت باشد.
 خودبیزاری به شکل نفرت، نگرش منفی، خشم یا حتی پیش‌داوری نسبت خود و گروه‌های مرتبط با خود از جمله خانواده، نژاد، ملیت، مذهب یا طبقه اجتماعی است.
‏از نظر روانشناختی، کم بودن "عزت نفس" عامل اصلی این‌گونه رفتارها و نگرش‌هاست. فرد درگیر خود (یا گروه خود) را ذاتا حقیر، ناتوان و بی‌ارزش می‌پندارد. به خود توهین و تحقیر روا می‌دارد و در عین حال شدیداً در بند قضاوت "آن دیگری" است. آن دیگری باید از او راضی و خرسند باشد به هر قیمتی.

آن دیگری می‌تواند هر فرد یا گروهی باشد، اما عموما پای آن گروه والاتر و برتر در میان است. در اینجا دو مفهوم دیگر وارد می‌شود، یکی "نژادپرستی درونی‌شده" و دیگری "تفکر استعماری".
فردی که قربانی تبعیض است اما بر آن صحه می‌گذارد و خودی را مستحق تنبیه گروهی میداند نژادپرستی را درونی کرده است.
‏در همین حال، در تفکر استعماری، احساس ذلت قوم استثمار شده درباره هرچیزیست که رنگ و بویی از استثمارگر داشته باشد. زیرا که استثمارگر ذاتا برتر و والاتر است. از رنگ پوست و مو گرفته تا نام ها، اعیاد، رسوم، سبک زندگی و عناصر مختلف فرهنگی، هرچه شباهت به استثمارگر داشته باشد "بهتر" است.

متفکر، فیلسوف و روانپزشک، فرانتس فنون چندین کتاب درباره تفکر استعماری و تاثیرات استعمارگری غربی، چندین نسل پس از استعمارگری دارد. از عمده‌ترین این تاثیرات به زعم او افسردگی جمعی، اضطراب و دلواپسی، پایین بودن اعتماد و عزت نفس در جوامع پسااستعماری ست.

همچنین فرد درگیر، بسیار از تصمیم‌گیری، اقدام و  احیانا شکست می‌ترسد. کمال‌گرا و تمامیت‌خواه است، حتی نقص‌های کوچک برآشفته‌اش می‌کند. دچار احساس گناه نوروتیک و اغراق‌آمیز است و برای اشتباهات کوچک انتظار جزای سنگین دارد.
‏دچار یک"خصومت سیال" است. بدین معنی که برای دشمنی، کینه و خصومت به دلایل محکم و منطقی نیازی ندارد. هر فرد یا گروهی می‌تواند قربانی عداوت و خشونت فرد درگیر شود. این خصومت سیال به همراه هویت نامعلوم در فضای مجازی (که هردو محصول عزت نفس پایین هستند) معجونی خطرناک ایجاد می‌کند.

چنین فردی ‏بدبین است، زندگی را تباه و آینده را تیره و تار می‌بیند. حتی اتفاقات ناراحت‌کننده جزیی را حجتی بر بی‌معنایی و فرجام بد می‌داند. و در نهایت حسود است و بسیار بر داشته‌های دیگران بخل داشته و غصه می‌خورد.

بحث را با ذکر یک مثال واقعی از چنین درگیری پایان می‌برم. فردی حین جنایات خونبار رژیم اسرائیل در سالگرد روز نکبت چنین نوشته است: ‏"اسرائیل یعنی فرهنگ غربی مبتنی بر قانون و روابط غیرشخصی, یعنی فرهنگ، علم و اختراعی که بیابان را به جنگل تبدیل کرده و در تاریخش تنها دو نفر را اعدام کرده‌است. فلسطین یعنی بالاترین آمار قتل ناموسی در جهان, فامیل‌سالاری و فساد, علی حسن سلامه, ابونضال و صدام حسین "
چنین فردی نیاز به روانپزشک دارد و نه توییتر!
نام:
ایمیل:
* نظر:
پر بیینده ترین عناوین