چهارشنبه ۰۴ مهر ۱۳۹۷ - ۱۵:۱۸ Wednesday, 26 September 2018 |
تاریخ انتشار: ۰۰:۲۶ - ۲۱ تير ۱۳۹۷
کد خبر: ۱۱۹۷۶
مترجم: دکتر امیرعلی سهرابپور
تندرست نیوز؛در بیرون اتاق بیمارم توقف میکنم. پرستار در حال ضدعفونی کردن دستانش است. «من از بخش روانپزشکی آمدهام. بیمارمان چطور است؟» پرستار پاسخ میدهد: «بیشتر وقت دیشب را درد داشت و برای همین خوب نخوابیده است. پیوندهای عروقی به خوبی عمل میکنند، اما تا خوب شود راه درازی در پیش دارد.»
از لای در به درون اتاق نگاه میکنم. یکی از پرسنل بیمارستان کنار تختش نشسته و در تمام لحظات مراقب اوست. تا چند لحظه دیگر باید خودم را به بیماری معرفی کنم که سعی کرده با اسلحه خودکشی کند اما جان به در برده است. این اولین باری نیست که چنین کاری را انجام میدهم، اما هر بار این کار دشواری خاص خود را دارد.

نفس عمیقی میکشم و وارد اتاق میشوم.
در فرهنگ ایالات متحده، افراد معمولا روانپزشکان را در دفتری مجلل با مبلهای راحتی و کتابخانههای دیواری تصور میکنند. هرچند ممکن است برخی از روانپزشکان در چنین محیطی به کار و طبابت مشغول باشند، من و بسیاری دیگر از همکاران روانپزشک در بخشهای بیمارستان، اورژانسها، و بخشهای مراقبت ویژه کار میکنیم. رزیدنتهای روانپزشکی در دوره آموزشی تمام این بخشها را میبینند، و اینجا جایی است که با برخی از ناگوارترین آسیبها در مراقبت از سلامت روان بیماران مواجه میشوند.

بیماران گرفتار افسردگی، اعتیاد، توهم، و سایر اختلالات روانپزشکی، به هر شکلی که تصورش هم سخت است ممکن است به خود آسیب برسانند. در چند سال گذشته، من بیمارانی را دیدهام که اندامهای بدن خود را جدا کردهاند، دستشان را ارّه کردهاند، یا با تیغ یا چاقو روی پوست خود طرحهایی را بُریدهاند، از پنجره ساختمان بیرون پریدهاند، یا خود را در جاده زیر خودروهای در حال عبور انداختهاند. همچنین بیماران زیادی را دیدهام که بعد از حلقآویز کردن خود، در ICU بستری شدهاند. بیمارانی که با اسلحه خودکشی میکنند به ندرت زنده میمانند، اما گاهی به چنین مواردی هم برخورد میکنیم.

مردم جامعه اغلب از این نگرانند که بیماران دچار اختلالات روانی به دیگران صدمه بزنند، اما کمتر تصور میکنند که چه آسیبهایی ممکن است به خودشان برسانند.

در هر سال ۴۰ هزار امریکایی موفق به خودکشی میشوند. بخشهای اورژانس امریکا سالانه پذیرای ۴۰۰ هزار مورد آسیب عمدی به خود هستند. وقتی بیماری به دلیل آسیب عمدی به خود بستری میشود، اولین مسوولیت پزشکان، پایدارسازی وضعیت بالینی اوست. در چنین شرایطی پرستاران، پزشکان اورژانس و جراحان اغلب مهمترین نقش را بازی میکنند. سوال اصلی این است که چه آسیبی ایجاد شده است؟ علایم حیاتی بیمار چگونهاند؟ آیا میتوان خونریزی را بند آورد؟ آیا نیاز به مشاوره اورژانسی سمشناسی وجود دارد؟

در این وضعیت، کانون توجه اولیه بر این نکته تمرکز دارد که بیمار با خود چه کرده است و چگونه میتوان از آسیب غیرقابلبرگشت جلوگیری کرد. بیماران ممکن است به سرعت به اتاق عمل برده شوند تا اعضای بریده شده به بدنشان پیونده زده شوند یا برایشان چست تیوب گذاشته شود تا ریهها بتوانند باز شوند. بیماران ممکن است به تزریق خون یا بخیه نیاز داشته باشند. آنانی که مسمومیت دارویی دارند گاهی نیازمند تزریق وریدی پادزهر یا دیالیز برای جلوگیری از آسیب ارگانها هستند.

ما روانپزشکان، معمولا به محض آن که احتمال آسیب عمدی به خود مطرح میشود، مورد مشاوره قرار میگیریم. ما هم در پایدارسازی وضعیت بیمار نقش داریم: از ارزیابی اولیه این که آیا بیمار صلاحیت تشخیص و تمییز دارد یا خیر، تا درمان پرخاشگری، و مرور داروهای روانپزشکی که بیمار از قبل مصرف میکرده است. اما گاهی آسیب به حدی شدید است که بیمار قبل از ویزیت توسط ما عمل جراحی شده یا روی تهویه مکانیکی قرار گرفته است. در این شرایط، ما تمام تلاش خود را برای کمک به پزشکان و جراحان انجام میدهیم. و خیلی اوقات به ناچار صبر میکنیم.

بسیاری اوقات سرویسهایی که با ما مشاوره میکنند از ما میپرسند: «چرا ممکن است کسی چنین بلایی بر سر خودش آورد؟» نقش تیم روانپزشکی این است که معلوم کند انگیزه بیمار چه بوده است. وقتی بیماران بعد از عمل جراحی بیدار میشوند، یا لوله نای از حلقشان خارج میشود، یا از گیجی ناشی از مسمومیتها خلاص میشود، ما در کنار بستر آنها حاضریم و آماده شنیدن صحبتهایشان هستیم.

وقتی وارد اتاق این بیماران میشوم، اغلب لازم است مراقب باشم که واکنشهایم را کنترل کنم. نگاه حیرتزده همراهان و دانشجویان پزشکی که از دیدن آسیبهای شدید عمدی بیماران به خود وحشت کردهاند همیشه در پیش روی من است. ندایی در درونم به من میگوید که شجاع باشم. هرچه باشد قرار است یک پزشک حرفهای باشم. یک روز یکی از اساتید قدیمی به من گفت: «همیشه طوری رفتار کن که انگار بدتر از اینها را دیدهای.»

سعی میکنم داستان زندگی بیمار را به دقت گوش کنم و از خودم همدلی و شفقت نشان دهم، سوابق زندگی او را شناسایی کنم و تاریخچه طبی او را بررسی کنم. درباره سابقه افسردگی، مانیا، سایکوز، سوء مصرف مواد، و سایر عوامل زمینهای که ممکن است خاستگاه آسیب عمدی به خود بوده باشند سوالاتی میپرسم. سپس درباره گزینههای درمانی و قدمهای بعدی صحبت میکنیم.

اگر بیماری به من بگوید که اتفاقی که افتاده یک حادثه ناخواسته بوده، این احتمال را در ذهنم نگه میدارم، در حالی که توجه دارم که گاهی کسانی که عمدا به خود آسیب زدهاند، در مقابل افراد غریبه چنین ادعایی میکنند. اگر هم بیماری میگوید که مایل نیست درباره اتفاقی که افتاده صحبت کند، سعی میکنم به او فرصت دهم تا با خودش کنار آید و آماده صحبتهای بعدی شود.
در مدتی که بیماران بستری هستند، محیط بیمارستان برای حفظ ایمنی آنان کاملا تحت کنترل قرار دارد. افرادی از پرسنل بیمارستان در کنار تخت قرار میگیرند و از آنجا تکان نمیخورند. پرستاران تمام وسایل تیز، لولهها، و نظیر آنها را از اتاق بیماران دور نگه میدارند تا آنها نتوانند دوباره به خود آسیب زنند. ما هم درمانهای روانپزشکی را آغاز میکنیم تا بیماری را مهار کنیم. جلسههایی با حضور خانواده و دوستان بیمار تشکیل میدهیم تا معارضات را حلّ کنیم و روند مراقبت را هماهنگ کنیم. در بیمارستان، بیماران تختخوابهای گرم و راحت دارند و غذاهای گرم و خوشمزه میخورند تا از عوامل استرسزایی که در زندگی عادی با آن مواجه هستند به دور مانند.

این بیماران میتوانند بهتر شوند، و اغلب هم چنین میشود. بازگشت نور زندگی به چشمان آنها و پر شدن سیمای آنها از امید برای اولین بار بعد از سالیان، واقعا شگفتانگیز است. با این حال من همیشه با نزدیک شدن به زمان ترخیص بیماران احساس اضطراب پیدا میکنم. از این نگرانم که بعد از ترک محیط کنترل شدهی بیمارستان، چه اتفاقی برای بیماران میافتد. آیا داروهای روانپزشکی را درست مصرف خواهند کرد؟ آیا برای مراجعات بعدی خواهند آمد؟ یا به وضعیت بیخانمانی قبلی باز خواهند گشت؟ دوباره دچار توهم خواهند بود؟ سوء مصرف مواد مخدر را از سر خواهند گرفت؟
آیا دوباره به خود آسیب خواهند زد؟

سعی میکنم بپذیرم که سرنوشت بیماران را من نمیتوانم رقم بزنم. اما داستان زندگی بیماران با من خواهد ماند. وقتی از بیمارستان میروم، بی اختیار صورت افرادی را که از کنارم عبور میکنند نگاه میکنم و به دنبال بیماران قبلیام میگردم، به این امید که آنها را در سلامت کامل ببینم.
بسیاری اوقات بعد از پایان یک روز کاری، با همکاران و دوستان وقت میگذرانم. درباره کار و زندگی شخصی خود با هم صحبت میکنیم و غذا و نوشیدنی میخوریم. گاهی از من سوال میشود که «… امروزت چطور گذشت؟»

و بسیاری اوقات مطمئن نیستم که در پاسخ چه بگویم
نام:
ایمیل:
* نظر: