سه‌شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷ - ۱۶:۰۷ Tuesday, 11 December 2018 |
تاریخ انتشار: ۱۲:۳۴ - ۲۵ تير ۱۳۹۷
کد خبر: ۱۲۴۱۰
روایت/
تندرست نیوز؛من که هميشه صورتم را با سيلي سرخ نگه داشته ام تا کسي از راز زندگي ام سر در نياورد حالا سرگردان شده ام و نمي دانم چه کار کنم. هر چه مي کشم از ندانم کاري هاي همسرم است. من بازنشسته هستم و پسرم چند سال قبل ازدواج کرده است......
اما دختر کوچکم که الان ۱۹ سال دارد با کارهايش عذابم مي دهد و آن قدر اذيتم کرده است که دوست دارم سر به بيابان بگذارم.
راستش را بخواهيد همسرم که آزادي هاي زيادي براي دخترم قائل است از مدتي قبل مجبورم کرد براي اين بچه يک خودرو بخرم. او پول بي حساب و کتاب نيز در اختيار شيرين مي گذاشت و تا مي خواستم حرفي بزنم مي گفت: مگر دختر من از دخترخاله هايش کمتر است که... .
متأسفانه منشاء همه اين رفتارهاي غلط تربيتي چشم و هم چشمي بود و آبرويم را سوزاند و خاکستر کرد. من که از رفت و آمدهاي وقت و بي وقت دخترم به تنگ آمده بودم از مدتي قبل او را به طور نامحسوس تحت کنترل قرار دادم و متوجه شدم پاره تنم به مواد مخدر صنعتي اعتياد پيدا کرده است!
اين واقعيت تلخ نگراني عجيبي در من به وجود آورده بود و دنبال فرصتي مي گشتم تا با شيرين دو کلمه حرف حساب بزنم. تا اين که چند شب قبل، ساعت يک بامداد دخترم با سر و وضعي پريشان از بيرون آمد. شيرين در پاسخ به اين سوال که چرا اين قدر دير به خانه آمده اي و اصلا معلوم هست چه کار مي کني؟ داد و فرياد راه انداخت و گفت: به کسي مربوط نيست. او که حالت طبيعي نداشت و دچار توهم شده بود با اين تصور که من مأمور هستم و مي خواهم دستگيرش کنم ناگهان شيشه پنجره را شکست و با تيزي شيشه اقدام به خودزني کرد.
شيرين با لباس هايي آغشته به خون از خانه بيرون رفت ، ۴۸ ساعت هیچ کس از او خبر نداشت و دست آخر در یکی از پارک ها با بد ترین شرایطی که فکرش را بکنید او را چیدا کردیم! این دختر زندگی من را سوزاند و هنوز هم درگیر مواد وخدر است! دیگر نمدانم باید چه کار کنم.... 

نام:
ایمیل:
* نظر: