پنجشنبه ۲۶ فروردين ۱۴۰۰ - ۰۱:۲۰ Thursday, 15 April 2021 |
تاریخ انتشار: ۱۱:۱۴ - ۰۷ مرداد ۱۳۹۷
کد خبر: ۱۳۶۴۴
روایت/
تندرست نیوز؛من یاسمن هستم 25 ساله بودم که فهمید غده ای در قسمتی از سینه اش وجود دارد؛«از 20 سالگی برای چکاپ سالیانه پیش متخصص می‌رفتم. سابقه فامیلی این بیماری را داشتم. یکی از خاله‌هایم و عمه کوچکترم «فیبروکیست» داشتند من اصلا نمی‌دانستم که این اسم‌ها چیست.

اما همیشه منتظرش بودم. وقتی 6 سال پیش دیدم وضعیتم مناسب نیست رفتم پیش دکتر. دکتر هم گفت باید تست «BRCA» بدهم واگر جواب تست مثبت بود، سینه‌هایم را کلا تخلیه می‌کنند، لحظاتی که در مطب دکتر بودم بدترین لحظه های زندگی ام بود.» کم کم سروکله دردهای گاه و بیگاه هم در زندگی ام پیدا شد؛« وقتی درد بیشتر شد زیاد پیش دکتر رفتم. 
در خانواده ما چنین ژنی وجود داشت. عمه بزرگ‌ترم شیمی درمانی کرده بود و مادرم از 32 سالگی برای کنترل تومورهای خوشخیمی که داشت درگیر جراحی‌های دوره‌ای مربوط به سرطان بود. باتوجه به اینکه مادر، خاله و عمه هایم دچار این بیماری بودند، پیش‌بینی دکتر این بود که ژن فعال به من برسد. 
دکتر گفت، باید قبل از اینکه به شیمی درمانی حتی فکر هم کنی سینه را تخلیه کنیم، گریه کردم، دکتر سعی کرد آرامم کند تا به ترسم غلبه کنم اما من ترسیده بودم ترسی به معنای واقعی کلمه.» 
خانواده‌ ام از ماجرا بی خبر بودند آنها نمی دانستند دخترشان چه روزها و شب هایی را با ترس بیماری سر می کند؛« تجربه ثابت کرده بود، خانواده ما در موقعیت‌های بحرانی و حساس نمی تواند به کمک من بیایند و از نظر روحی حمایتم کنند. ترسی تمام وجودم را گرفته بود که از زندگی ناامید شده بودم. 
به حرف‌های دکتر فکر می‌کردم و خودم را برای مرگ آماده کرده بودم. ترسی که هنوز هم با من است.»من امروز 31 سال دارم. 6 سال از زمانی که فهمیدم سرطان دارم گذشته... اما هنوز هم خانواده ام را در جریان بیماریام قرار نداده ام. 
از آن روزهای وحشتناک و سخت. آن ترس حالا با من بزرگ شده و تمام وجودم را گرفته، هنوز آن تست ژنتیک را ندادم، چون از نتیجه‌اش می ترسم. خودم هم نمی دانم با چه کسی در حال جنگ هستم و لج می‌کنم. تا مدتی دارو می خوردم اما الان یک سال می شود آن را قطع کرده ام. بیش از یک سال و نیم است که هیچ چکاپی نرفته ام. شما نمی دانید برداشتن سینه برای یک زن چقدر ترسناک است.
 کابوسی که هرشب با من و امثال من همراه است و هرشب آن را مرور می‌کنم.»  مدتی می شود که چکاپ نکردم. یک سایه سیاهی را روی بدنم حس می‌کنم که ذره ذره در حال خوردن من است.» من می دانم که تنها زنی نیستم که با این ترس هر روز و هرشب زندگی می‌کند و از این مهمان ناخوانده عذاب می کشد اما باز هم آرام نمی شوم.»دیدم زنی را  که پس از این که جواب سرطانش مثبت اعلام شد، شوهرش او را از خانه بیرون کرده و درخواست طلاق داده. 
نام:
ایمیل:
* نظر: