چهارشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۷ - ۰۸:۰۸ Wednesday, 20 June 2018 |
تاریخ انتشار: ۱۵:۲۳ - ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۷
کد خبر: ۵۷۳۳
غلامرضا فدایی
تندرست نیوز؛وبلاگ > فدایی، غلامرضا - در روز نیمه شعبان 1397 به یک کتاب فروشی نزدیک منزل رفتم تا یکی دو اسباب بازی برای نوه هایم خریداری کنم. گفتم برای دختر و پسر هر یک یکساله و جنس ایرانی می خواهم. فروشنده اول که با تردید گفت ایرانی که فکر نکنم. بعد گفتم حالا بگردیم بالاخره چیزهایی پیدا شد که بد نبود؛ البته در مقایسه با اجناس خارجی گفتند گران تر است. کتابفروشی که چه عرض کنم بیشتر اسباب بازی و لوازم التحریر فروشی است و حدود 80 در صد اجناس، خارجی، قاچاق و غیر قاچاق. کتابها هم تا دلتون بخواهد سوژه های خارجی و ترجمه!
به هنگام پرداخت، با جوانی که فروشنده بود و آشنا بودم گفتم چرا تو اینقدر لاغری؟ گفت راستش من کم غذا می خورم. گفتم چرا کم غذا می خوری؟ گفت دیگه. گفتم زن داری گفت زن؟ مگه من می توانم زن بگیرم. گفتم چرا نه؟ اگر دختر و پسر ساده بگیرند چرا که نه . گفت خوب واقعا ًهمینه. من گفتم در سن 19 سالگی ازدواج کردم در سال 1343 با حقوق صد تا یک تومانی! گفت اون زمانها فرق می کرد. بعد گفت تو همین مغازه ما هفت نفریم که 5 تا آن ها مجردند و این آقایی که روبروی شما هست در سن چهل سالگی ازدواج کرده. اما چه ازدواجی صبح ساعت هشت از اسلام شهر می آید و ساعت دوازده شب بر می گرده خونه! آخر این شد ازدواج؟ من پیش خودم می گم چرا دختر مردم را بدبخت کنم. سر حرف نفر دیگری باز شد گفت من با یک میلیون و پانصد هزار تومان که می گیرم حدود ششصد توان آن پول کرایه رفت و بر گشت هست. کجا من می توان خونه بگیرم. گفتم خونه های ساخته شده در این تهران بیشتر برای تجارته نه سکونت. باید خونه های چهل پنجاه متری ساخته شود . گفت خوب همونها هم نیست. گفتم برای خرید؟ گفت خرید که نه، اجاره همونها باید چهل میلیون پیش بدی با 700 هزار توان اجاره، آیا می شود؟ گفت الان من میخواهم بچه دار شوم وزارت بهداشت مجبور کرده که باید یک سری اقداماتی که بیمه هم نیست به اجبار انجام دهیم خودش حدود 4-5 میلیون هزینه دارد. گفنم پس اینقدر از همگانی کردن بهداشت و طرح سلامت که می گویند. گفت خوب توی عمل بیایید و ببینید! من همینطور خشکم زده بود و مانده بودم چی بگم و فقط گفتم خدا درست کنه. فروشنده گفت آقای فلانی اینه اوضاع. باز هم پیشنهاد می کنی زن بگیریم؟ من واقعا شرمنده شدم این تازه برای افرادی است که ظاهراً شاغل بودند. اما معلوم بود که شغل نیست و استثمار است. شاید صاحب فروشگاه هم تقصیری نداشته باشد در غیر اینصورت باید مغازه اش را ببندد.
من پیش خودم فکر کردم که ما کجای کاریم و چگونه داریم زندگی می کنیم. از عدل علی که باید بگذریم. عدل مظفر را هم باید خواب ببینیم. اختلاف طبقاتی که در همین شهر تهران می بینیم سر به فلک کشیده! افرادی با اتومبیل های آنچنانی و در خانه های مدرن و پنت هاوس های کذایی و اتومبیل های مکرر و فوق مدرن در مقابل زاغه های اطراف شهر ها!!
توی کوچه ما چندین غذا فروشی (رستوران) با نامهای ایرانی و خارجی در رقابت با هم باز شده و مشتریان آنچنانی با ماشین های گنده می آیند و دو طرف خیابان پارک می کنند و راه بندان ایجاد می کنند و پارک¬بانانان قَدَر ودرشت هیکلی با باتون های چراغدار که آدم یاد کلاه سبزها می افتد ماشین ها را راهنمائی و جابه جا می¬کنند. هیچکس هم به آنها تعرض نمی کند و تازه به پیاده روها هم تجاوز کرده و آن را محل رستوران تابستانی خود کرده اند!
در این کشور آنوقت می بینیم که یک قلم سه هزار میلیارد اختلاس می شود و بانی اصلی اش فرار می کند و تازه می خواهند از طریق اینترپل او را برگردانند و یا صندوق فرهنگیان و یا بابک زنجانی و از این قبیل. دیگر شهرام جزایری فراموش شد چون کارهای بعدی در مقابل او ظاهرا چیزی نیست. کسی نیست بپرسد چگونه می شود در کشوری که اینهمه عوامل نظارت دارد یک فرد به تنهایی این همه ببرد و کسی و یا کسانی متوجه نشوند. می گفتند خسارتی که زلزله هولناک کرمانشاه وارد کرد حدود یکهزار میلیارد تومان بود و یکی از این اقلام سه هزار میلیارد!! آنوقت می خواهید صدای مردم در نیاید؟
برچسب ها: کتاب کتابخوانی
نام:
ایمیل:
* نظر:
پر بیینده ترین عناوین