شنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۷ - ۱۳:۴۲ Saturday, 18 August 2018 |
پژواک  |  روایت ها
روایت/

اورژانس کتک خورد !!!!

حال کودکم اصلاً خوب نبود و یک دفعه تشنج کرد ، می لرزید و بدنش در تب می سوخت با اورژانس تماس گرفتم و آنها نیز خودشان را به منزل ما رساندن
روایت/

خودمو نمی خوان / عابر بانک می خوان

همسرم در انتخاب من برای زندگی مشترک هیچ نقشی نداشت و من تنها به پیشنهاد و انتخاب مادرشوهرم ازدواج کردم.
روایت /

زیادی خونه پدرم موندم!!!!!

25سال دارم. هفت سال پیش به زور خانواده‌ام ازدواج کردم. برخلاف تصور دیگران زندگی روبه‌راهی ندارم، در این سال‌ها جز مشقت و خون دل خوردن هیچ چیزی از زندگی مشترک عایدم نشده. من مجبورام برای گذران زندگی درخانه این و آن کار کنم، برای چندرغازی که می‌رود توی جیب صاحبخانه و منقل تریاک شوهرم.
روایت/

من قربانی اختلافات والدینم هستم

همواره این سوال ذهنم را درگیر می کند که اگر پدر ومادرم این همه اختلاف دارند چرا از یکدیگر جدا نمی شوند؟ اصلا چرا با یکدیگر ازدواج کردند؟ بارها آرزو می کنم که ای کاش به دنیا نمی آمدم تا این گونه قربانی اختلافات پدر و مادرم نمی شدم ...
روایت/

اشتباه از خودم بود!!!!!

شنیدن این خبر آنقدر برایم سخت بود که تا چند روز گیج بودم و فقط به در و دیوار نگاه می‌کردم. حتی قدرت حرف زدن با همسرم را هم نداشتم. در همه این روزها فکری مثل خوره به جانم افتاده بود؛ اینکه آن زن را پیدا کنم و ببینم چه ویژگی‌هایی دارد که شوهرم او را به من ترجیح داده است.
روایت/

پیدا شدن سوسک و تخم سوسک در غذای یکی از بیمارستان‌های شمال تهران

این موضوع ظهر دوشنبه در یکی از بیمارستان‌های شمال شهر تهران رخ داد. پنجشنبه گذشته خواهر‌زاده ۱۸ ماهه‌ام ناگهان دچار تشنج شده بود که بلافاصله او را به بیمارستان بردیم.
روایت/

جای برای مثبت ها ؟؟؟

سال 79 بود. توي يك پادگان در كرمانشاه خدمت مي‌كردم. چند تا از سربازها كه با هم دوست بوديم مي‌خواستند خالكوبي كنند. يك خالكوب خيلي ماهر هم آمده بود. براي هر كس يك نقش انداخت. من هم وسوسه شدم و خواستم طرح سر يك عقاب را روي شانه‌ام خالكوبي كند. از يك طرف همه را خالكوبي كرد. نمي‌دانم سوزنش آلوده بود يا كسي از سربازها ايدز داشت ولي من از همان راه ايدز گرفتم.
روایت/

خیانت باعث سوختنش شد !!!

مدتی بود که احساس می‌کردم همسرم مثل سابق نیست و با من مانند غریبه‌ها برخورد می‌کند، بدون اینکه همسرم متوجه شود موضوع را پیگیری کردم و فهمیدم او با کسی رابطه دارد. همسرم را تحت فشار قرار دادم و متوجه شدم کسی که با زنم پریسا رابطه داشته، دوستم شروین است که در همسایگی ما کار می‌کند.
روایت/

اینجا بهترین بیمارستان سوختگی پایتخت است !!

دچار سوختگی شدید در ناحیه پا شدم، سوار بر ویلچر و باحالی زار درگوشه ای از سالن درمانگاه انتظار کشیدم تا پرستاری یا بهیاری به کمکم بیاید
روایت/

موش آزمایشگاهی شدم...

من وارد اتاق پزشک شدم. چند دختر و پسر جوان با لباس سفید ایستاده‌اند، معلوم است انترن هستند. یکی از دخترها فرمی را می‌آورد و بقیه نگاه می‌کنند.
صفحه  از ۲۴

تندرست نیوز