شنبه ۳۰ تير ۱۳۹۷ - ۰۶:۱۶ Saturday, 21 July 2018 |
پژواک  |  روایت ها
روایت/

با محبتهای بی جا.... زندگیم نابود شد !!!!

من با حکم دادگاه به اعدام محکوم شدم ..... این داستان را تعریف کردم کسی آن را باور نکرد....
روایت/

پسر همسایه از من اخاذی می کرد...!

جلسه خواستگاري با حضور بزرگترهاي فاميل برگزار شد و من پس از مشورت با خانواده ام جواب بله دادم و به عقد نويد درآمدم. شوهرم که فردي تحصيلکرده است به زندگي مان توجه زيادي داشت و هرچه مي خواستم برايم مهيا مي کرد. اما افسوس که ندانسته خودم را گرفتار کردم و زندگي قشنگ و رويايي ام را مفت ومجاني از دست دادم.
روایت/

بخاطر یک بیمار زنم را طلاق دادم......

قرار بود به دفترخانه برویم که با میترا بحثم شد، وی چاقویی را که با آن خودزنی کرده بود، روی گلویش گذاشت، من نیز در یک لحظه عصبی شدم، چاقو را از دستش گرفتم و ...
روایت/

خیانت برادرم باعث شد من هم به همسرم خیانت کنم!

خل شده بودم و اصلا نمي فهميدم چه کار مي کنم. مي ترسيدم مبادا شوهرم مرتکب خطايي شود که برادرم مرتکب آن شد و زندگي خود را از دست داد. شک و ترديد مثل موريانه به جانم افتاد و فکر و ذهنم را تخريب کرد. من آن قدر در مورد رفتارهاي همسرم تعصب و حساسيت نشان دادم که او خسته و دلزده شد و حتي حال و حوصله ديدنم را هم نداشت.
روایت/

آیا من مرد با غیرتی بودم ؟

من اتهام قتل را قبول دارم اما قصد کشتن او را نداشتم.
روایت/

خیانت مادرم مرا خیانتکار و معتاد کرد!

معني کلمه «خيانت» را نمي فهميدم اما با آن که کودکي ۴ ساله بودم آن قدر اطرافيان اين کلمه را تکرار کردند و مادرم را مورد لعن و نفرين قرار دادند که من هم حساس شدم و دوست داشتم بدانم چرا پدرم با گريه و اندوه از خيانت مادرم به زندگي مان مي نالد.
روایت/

ای کاش مهریه ام را می گرفتم !!!!!

من زنی 37 ساله است و جنین هشت ماهه ای در شکم دارم ، هنوز سیاه شوهرم را برتن دارم ، با هم فامیل بودیم ، من ازدواج دومم بود . پرویز هم ازدواج دومش بود ، اولش صیغه اش شدم ، اما چند ماه بعد عقدم کرد و 400 سکه طلا پشت قباله ام انداخت ، مرد خوبی بود . زن اولش تنهایش گذاشته بود ، 8 سال تنها بود ...
روایت/

توبه گرگ ......مرگ است

با پسر جوانی از تربت جامی ، صیغه کردم ، برایم خانه گرفت و تمام لوازم زندگی را برایم فراهم کرد ، از او حامله شدم و فرزندم پسر بود ، زندگی آرامی داشتیم تا اینکه بعد از یک سال زندگی برادر این مرد جوان به من دست درازی کرد.
روایت/

رمال شیطان صفت به من تجاوز کرد!

اختلافات من و شوهرم از هفته اول زندگي مشترکمان آغاز و در مدت کوتاهي به مشکلات جدي تبديل شد. ما از نظر عاطفي و زناشويي نسبت به همديگر خيلي بي احساس شده بوديم و فکر مي کنم مسائل و مشکلات زندگيمان از غرور و خودخواهي بيش از حد شوهرم سرچشمه مي گرفت.
روایت /

عجب غلطی کردم زن دوم گرفتم!

حدود یک سال پیش با همسرم درگیر اختلافات خانوادگی شدم، این کشمکش ها تا جایی پیش رفت که شب ها را در کارگاه می خوابیدم و روزهای سختی را می گذراندم تا این که روزی وقتی در افکارم غوطه ور بودم، ناگهان یکی از کارگران کارگاهم وارد اتاق شد و من با او به درددل پرداختم.
صفحه  از ۱۷

تندرست نیوز

پربازدیدترین‌ها